سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

88/10/9
1:17 صبح

خطبه امام سجاد و حضرت زینب در مجلس یزید -قسمت اول

بدست در دسته

 

خطبه حضرت امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیه السلام در
مجلس یزید

قسمت اول

سلام و درود خد-ا بر حضرت زینب علیه السلام  و حضرت امام سجاد
علیه السلام

 اسوه های  شجاعت و مقاومت

 
یزید ملعون چون از ورود اهلبیت طاهره علیهم السلام به شام آگهی یافت مجلس آراست و به زینت تمام بر تخت خویش نشست و ملاعین اهل شام را حاضر کرد، از آن سوی اهل بیت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را با سرهای شهداء علیهم السلام در باب دالاماره حاضر کردند در طلب رخصت باز ایستادند. نخستین زحر بن قیس (لعنه) که مأمور بردن سر حضرت حسین علیه السلام بود رخصت حاصل کرده بر یزید (پلید) داخل شد، یزید (لعنه) از او پرسید که وای بر تو خبر چیست؟
 
گفت یا امیرالمؤمنین بشارت باد ترا که خدایت فتح و نصرت داد همانا حسین بن علی با هیجده تن از اهلبیت خود و شصت نفر از شیعیان خود بر ما وارد شدند ما بر او عرضه کردیم که جانب صلح و صلاح را فرو گذارد و سر به فرمان عبیدالله بن زیاد فرود آورد و اگرنه مهیای قتال شود ایشان اطاعت عبیدالله بن زیاد را قبول نکردند و جانب قتال را اختیار نمودند. پس بامدادان که آفتاب طلوع کرد با لشکر برایشان بیرون شدیم و از هر ناحیه و جانب ایشان را احاطه کردیم و حمله گران افکندیم و با شمشیر تاخته بر ایشان بتاختیم و سرهای ایشان را موضع آن شمشیرها ساختیم، آن جماعت را هول و هرب پراکنده ساخت چنانکه بهر پستی و بلندی پناهنده گشتند بدانسان که کبوتر از باز هراسنده گردد، پس سوگند با خدا یا امیرالمؤمنین به اندک زمانی که ناقه را نحر کنند یا چشم خوابیده به خواب آشنا گردد تمام آنها را با تیغ درگذراندیم و اول تا آخر ایشان را مقتول و مذبوح ساختیم. اینک جسدهای ایشان در آن بیابان برهنه و عریان افتاده با بدنهای خون آلوده و صورتهای بر خاک نهاده همی خورشید بر ایشان می‌تابد، و باد خاک و غبار برایشان می‌انگیزاند و آن بدنها را عقابها و مرغان هوا همی زیارت کنند در بیابان دور.
 
چون آن ملعون سخن به پای آورد یزید (ملعون) لختی سر فرو داشت و سخن نکرد پس سر برآورد و گفت اگر حسین را نمی‌کشتید من از کردار شما بهتر خوشنود می‌شدم و اگر من حاضر بودم حسین را معفو می‌داشتم و او را عرصه هلاک و دمار نمی‌گذاشتم.
 
بعضی گفته‌اند که چون زحر (لعین) واقعه را برای یزید (پلید) نقل کرد آن ملعون بسیار متوحش شد و گفت ابن زیاد تخم عداوت مرا در دل تمام مردم کشت و عطائی به زحر نداد و او را نزد خود بیرون کرد.
 
و این معجزه بود از حضرت سیدالشهداء علیه السلام چه آنکه در اثناء آمدن به کربلا به زهیر بن قین خبر داد که زحر بن قیس سر مرا برای یزید خواهد برد به امید عطا و عطائی به وی نخواهد کرد، چنانچه محمد بن جریر طبری نقل کرده.
 
پس مخف ربن ثعلبه که مأمور به کوچ دادن اهلبیت علیهم السلام بود از در دارالامارة درآمد و ندا در داد و گفت: هذا مَحْفَر بْن ثَعْلَبَه اَتی اَمیرَالْمُؤمِنینَ بالِلئامِ الْفَجَره.
 
 
 
یعنی من مخفر بن ثعلبه هستم که لئام فجره را به درگاه امیرالمؤمنین یزید (پلید) آورده‌ام. حضرت سید سجاد علیه السلام فرمود آنچه مادر مخفر زائیده شریرتر و لئیم‌تر است. و به روایت شیخ ابن نما این کلمه را یزید جواب مخفر داد و شاید این اولی باشد چه آنکه حضرت امام زین العابدین علیه السلام با این کافران که از راه عناد بودند کمتر سخن می‌کرد.
 
شیخ مفید (ره) فرموده در بین راه شام با احدی از آن کافران که همراه سر مقدس بودند تکلم نکرد، و گفتن یزید این نوع کلمات را گاهی شاید از بهر آن باشد که مردم را بفهماند که من قتل حسین را نفرمودم و راضی به آن نبودم و جمله از اهل تاریخ گفته‌اند که در هنگامی که خبر ورود اهلبیت علیهم السلام به یزید رسید آن ملعون در قصر جیرون و منظر آنجا بود و همینکه از دور نگاهش به سرهای مبارک بر سر نیزه‌ها افتاد از روی طرب و نشاط این دو بیت انشاد کرد:
 
تِلْکَ الشُّمُوسُ عَلی رُبی جَیْروُنٍ
فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ الَْغریمِ دُیُونی
           
 
           
 
لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الْحُمُولُ وَ اَشْرَقَتْ
نَعْبَ الْغُرابِ قُلْتَ صِحْ اَوْلا تَصِحْ
 
مراد آن ملحد اظهار کفر و زندقه و کیفر خواستن از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده یعنی رسول خدا (ص) پدران و عشیرة مرا در جنگ بدر کشت من خونخواهی از اولاد او نمودم، چنانچه صریحاً این مطلب کفرآمیز را در اشعاری که بر اشعار ابن زبعری افزود در مجلس ورود اهلبیت علیهم السلام خوانده:
 
وَعَدَ لْنا قَتْلَ بَدْرٍ فَاعْتَدَلَ
           
 
           
 
قَد‎ْ قَتَلْنَا الْقَوْمَ مِنْ‌ساداتِهِمْ
 
(الخ)
 
بالجمله چون سرهای مقدس را وارد آن مجلس شوم کردند سر مبارک حضرت امام حسین علیه السلام را در طشتی از زر به نزد یزید (لعین) نهادند و یزید (پلید) که مدام عمرش به شرب مدام می‌پرداخت این وقت از شرب خمر نیک سکران بود و از نظارة سر دشمن خود شاد و فرحان گشت، و این اشعار را گفت:
 
یَلْمَعُ فی طَستٍ مِنَ اللّجَیْنٍ
کَیْفَ رَاَیْتَ الضَّرْبَ یا حُسَیْنُ
یا لَیْتَ مَنْ شاهَدَ فیِ الْحُنَیْنِ
           
 
           
 
یا حُسْنُهُ یَلْمَعُ بِالْیَدَیْنِ
کاَنَّما حُفّ بِوَرْ دَنَیْنِ
شَفَیْتُ غِلّی مِنْ‌دَمِ الْحُسَیْنِ
 
یَرَوْنَ فِعْلِی الْیَوْمَ بِالْحُسَیْنِ
 
و شیخ مفید (ره) فرمود که چون سر مطهر حضرت را با سایر سرهای مقدس در نزد او گذاشتند یزید ملعون این شعر گفت:
 
عَلَیْنا وَهُمْ کانُوا اَعَقَّ وَاَظْلَما
           
 
           
 
نُفَلّقُ هاماً مِنْ رِجالِ اَعِزَّهٍ
 
یحیی بن حکم که برادر مروان بود و با یزید در مجلس نشسته بود این دو شعر قرائت کرد:
 
مِن ابْنِ زیادِ الْعَبْدِ ذی النَّسَبِ الْوَغْل
وَ بِنْتُ رَسُول اللهِ لَیْسَتْ بِذی نَسْلٍ
           
 
           
 
لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفّ اَذْنی قِرابَهً
سُمیَّه اَمْسی نَسْلُها عَدَدَ الْحَصی
 
یزید (پلید) دست بر سینه‌او زد و گفت ساکت شو یعنی در چنین مجلس جماعت آل زیاد را شناعت می کنی و بر قلت آل مصطفی دریغ می‌خوری.
 
بالجمله چون سرهای مبارک را بر یزید (ملعون) وارد کردند، اهلبیت علیهم السلام را نیز درآوردند در حالتی که ایشان را به یک رشته بسته بودند و حضرت علی بن الحسین علیه السلام در غل جامعه بود و چون یزید (ملعون) ایشان را به آن هیئت دید گفت خدا قبیح و زشت کند پسر مرجانه را اگر بین شما و او قرابت و خویشی بود ملاحظه شماها را می‌نمود و این نحو بدرفتاری با شما نمی‌نمود و به این هئیت و حال شما را برای من روانه نمی‌کرد.
 
و به روایت ابن نما از حضرت سجاد علیه السلام دوازده تن ذکور بودند که در زنجیر و غل بودند، چون نزد یزید (خبیث) ایستادند، حضرت سید سجاد علیه السلام رو کرد به یزید و فرمود آیا رخصت می‌دهی مرا تا سخن گویم؟ گفت بگو ولکن هذیان مگو. فرمود من در موقفی می‌باشم که سزاوار نیست از مانند من کسی که هذیان سخن گوید، آنگاه فرمود ای یزید ترا به خدا سوگند می‌دهم چه گمان می‌بری با رسول خدا صلی الله علیه و آله اگر ما را بدین حال ملاحظه فرماید؟ پس جناب فاطمه دختر حضرت سیدالشهداء فرمود ای یزید دختران رسول خدا (ص) را کسی اسیر می‌کند! اهل مجلس و اهل خانه یزید از استماع این کلمات گریستند چندانکه صداهای گریه و شیون بلند شد، پس یزید (لعین) حکم کرد که ریسمانها را بریدند و غلها را برداشتند.
 
شیخ جلیل علی بن ابراهیم القمی از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده که چون سر مبارک حضرت سیدالشهداء را با حضرت علی بن الحسین و اسرای اهلبیت علیهم السلام بر یزید (لعین) وارد کردند علی بن الحسین علیه السلام را غل در گردن بود یزید (ملعون) با او گفت ای علی بن الحسین حمد مرخدائی را که کشت پدرت را حضرت فرمود که لعنت خدا بر کسی باد که کشت پدر مرا. یزید (پلید) چون این بشنید در غضب شد و فرمان قتل آن جناب را داد، حضرت فرمود هرگاه بکشی مرا پس دختران رسول خدا (ص) را که برگرداند به سوی منزلگاهشان و حال آنکه محرمی جز من ندارند یزید (ملعون) گفت تو بر می‌گردانی ایشان را به جایگاه خودشان. پس یزید (پلید) سوهانی طلبید و شروع کرد به سوهان کردن غل جامعه که بر گردن آن حضرت بود، پس از آن گفت ای علی بن الحسین آیا می‌دانی چه اراده کردم بدین کار؟ فرمود بلی، خواستی که دیگری را بر من منت و نیکی نباشد، یزید (لعین) گفت این بود به خدا قسم آنچه اراده کرده بودم. پس یزید (خبیث) این آیه را خواند:
 
ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فبما کَسَبَتْ اَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوعَنْ کَثیرٍ.
 
حاصل ترجمه آنست که گرفتاری ها که به مردم می ‌رسد به سبب کارهای خودشان است و خدا در گذشت کند از بسیاری. حضرت فرمودند چنین است که تو گمان کرده‌ای این آیه درباره ما فرود نیامده بلکه آنچه درباره ما نازل شده این است:
 
ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَهٍ فِی الاَرْضِ وَلا فی اَنْفُسِکُمْ اِلاَّ فی کتابٍ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَبْرِاَها الایه.
 
مضمون آیه آنکه نرسد مصیبتی به کسی در زمین و نه در جانهای شما آدمیان مگر آنکه در نوشته آسمانی است پیش از آنکه خلق کنیم او را تا افسوس نخورید بر آنچه از دست شما رفته و شاد نشوید برای آنچه شما را آمده. پس حضرت مائیم کسانی که چنین هستند.
 
بالجمله یزید (ملعون) فرمان داد تا آن سر مبارک را در طشتی در پیش روی او نهادند و اهلبیت علیهم السلام را در پشت سر او نشانیدند تا بسر حسین (ع) نگاه نکنند، سید سجاد علیه السلام را چون چشم مبارک بر آن سر مقدس افتاد بعد از آن هرگز از سر گوسفند غذا میل نفرمود، و چون نظر حضرت زینب سلام الله علیها بر آن سر مقدس افتاد بی‌طاقت شد و دست برد گریبان خود را چاک کرد و با صدای حزینی که دلها را مجروح می‌کرد ندبه آغاز نمود و می‌گفت یا حسینا وای حبیب رسول خدا وای فرزند مکه و منی، ای فرزند دلبند فاطمه زهراء و سیدة نساء، ای فرزند دختر مصطفی. اهل مجلس آن لعین به گریه درآمدند و یزید خبیث پلید ساکت بود.
 
وَ یَتْرُکُ زَنْدَ الْغَیْظِ فیِ الصَّدر واریا
بِحالٍ بِها تَشْجینَ حَتَّی الاَعادِیا
           
 
           
 
وَ مِمّا یُزیلُ الْقَلْبَ عَنْ مُمْتَقِرّها
وُقوُفُ بَناتِ الْوَحیِ عِنْدَ طَلیقِها
 
پس صدای زنی هاشمیه که در خانه یزید (پلید) بود به نوحه و ندبه بلند شد و می‌گفت: یا حبیباه یا سید اهلبیتاه یان محمداه، ای فریادرس بیوه زنان و پناه یتیمان، ای کشته تیغ اولاد زناکاران. بار دگر حاضران که آن ندبه را شنیدند گریستند و یزید (پلید) بی‌حیا هیچ از این کلمات متأثر نشد و چوب خیزرانی طلبید و به دست گرفت و بر دندانهای مبارک آن حضرت می‌کوفت و اشعاری می گفت که حاصل بعضی از آنها آنکه ای کاش اشیاخ بنی امیه که در جنگ بدر کشته شدند حاضر می‌بودند و می‌دیدند که من چگونه انتقام ایشان را از فرزندان قاتلان ایشان کشیدم و خوشحال می‌شدند و می‌گفتند ای یزید (ولدالزنا) دستت شل نشود که نیک انتقام کشیدی.
 
 
 
چون ابوبرزة‌اسلمی که حاضر مجلس بود و از پیش یکی از صحابه حضرت رسول (ص) بوده نگریست که یزید (خبیث) چون بر دهان مبارک حضرت حسین علیه السلام می‌زند گفت ای یزید (لعین) وای بر تو آیا دندان حسین را به چوب خیزران می‌کوبی گواهی می‌دهم که من دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دندانهای او را و برادر او حسن (علیه السلام) را می‌بوسید و می‌مکید و می‌فرمود شما دو سید جوانان اهل بهشتید، خدا بکشد کشنده شما را و لعنت کند قاتل شما را و ساخته کند از برای او جهنم را. یزید (ملعون) از این کلمات در غضب شد و فرمان داد تا او را بر زمین کشیدند و از مجلس بیرون بردند.
 
 
 این وقت جناب زینب دختر امیرالمؤمنین علیهماالسلام برخاست و خطبه خواند که خلاصة آن به فارسی چنین می‌آید:
 
حمد و ستایش مختص یزدان پاک است که پروردگار عالمیان است و درود و صلوات از برای خواجه لولاک رسول او محمد و آل او صلوات الله علیهم اجمعین است. هر آینه خداوند راست فرموده هنگامی که فرمود:
 
ثُمَّ کانَ عاقِبَه الّذیَ اَساؤُ السُّوی اَنْ کَذَّبْوا بِایاتِ اللهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهزِؤُنَ.
 
حضرت زینب سلام الله علیها از این آیه مبارکه اشاره فرمود که یزید و اتباع او (لعنهم الله) که سر از فرمان خدای برتافتند و آیات خدا را انکار کردند بازگشت ایشان به آتش دوزخ خواهد بود. بازگشت ایشان به آتش دوزخ خواهد بود. آنگاه روی با یزید (پلید) آورد و فرمود:
 
هان ای یزید (لعین) آیا گمان می کنی که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر تا شهر مانند اسیران کوچ دادی از منزلت و مکانت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی و قربت خود را در حضرت یزدان به زیادت کردی که از این جهت آغاز تکبر و تنمر نمودی و بر خویشتن بینی بیفزودی و یک باره شاد و فرحان شدی که مملکت دنیا بر تو گرد آمد و سلطنت ما از بهر تو صافی گشت، نه چنین است ای یزید (لعین) عنان بازکش و لختی به خود باش مگر فراموش کردی فرمایش خدا را که فرموده: البته گمان نکنند آنانکه کفر ورزیدند که مهلت دادن ما ایشان را بهتر است از برای ایشان همانا مهلت دادیم ایشان را تا بر گناه خود بیفزایند و از برای ایشانست عذابی مهین. آیا از طریق عدالت است ای پسر طلقا که زنان و کنیزان خود را در پس پرده‌داری و دختران رسول خدا (ص) را چون اسیران شهر به شهر بگردانی همانا پردة حشمت و حرمت ایشان را هتک کردی و ایشان را از پرده برآوردی و در منازل و مناهل به همراهی دشمنان کوچ دادی و مطمح نظر هر نزدیک و دور و ضیع و شریف ساختی در حالتی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبود و چگونه امید می‌رود که نگاهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را بخاید و از دهان بیفکند و گوشتش به خون شهیدان بروید و نمو کند، کنایه از آنکه از فرزند هند جگرخواره چه توقع باید داشت و چه بهر توان یافت و چگونه درنگ خواهد کرد در دشمنی ما اهلبیت کسی که بغض و کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه به نظر دشمنی ما را نظر کرده پس بدون آنکه جرم و جریرتی بر خود دانی و بی‌آنکه امری عظیم شماری شعری بدین شناعت می‌خوانی:
 
ثُمَّ قالوُا یا یَزیُد لاتَشَلْ
لاَ هَلّووُا وَ اسْتَهَلّوُا فَرِحاً

ادامه دارد ........